ميرزا حسن حسينى فسايى

976

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

آنهاست مقربان حضرت خاقان نصر اللّه خان و محمد زكى خان و مقرب الخاقان ميرزا اسد اللّه خان لشكرنويس‌باشى ممالك محروسه ايران ، در اول حال به شغل غلام‌نويسى مفتخر بود و بعد از بروز محاسن خدمتگزارى و درستكارى به منصب جليل لشكرنويس‌باشى ، سرافراز گرديد و وجه آنكه سلسله نوريه را از اهل محله درب شاهزاده شيراز ، شمرده‌اند و اغلب آنها در دار الخلافه طهران توطن دارند ، آن است كه : در سال 1213 حكمرانى و فرمانروائى مملكت فارس به نواب اشرف و الا حسين على ميرزا قاجار قرار گرفت ، امناى دولت جاويد عدت به اعتماد [ و ] وثوق 800 نفر تفنگچى جريده ، از هيجدهء محال نور انتخاب كرده امير الامرا نصر اللّه خان و محمد زكى خان پسران آقا بابا خان و امير الامراء حاجى شكر اللّه خان ولد الصدق ميرزا اسد اللّه خان لشكرنويس‌باشى و جماعتى از بنى اعمام و عشيرت آنها ، كه هريك صاحب‌منصبى بودند ، در ركاب نواب معزى اليه ، از دار الخلافه طهران ، وارد شيراز شدند و بعد از دو سال توقف در شيراز ، اهل و عيال آن جماعت ، از نواحى نور مازندران به شيراز آمده ، در گذار موردستان كه جزء اين محله است و متصل به ارگ ديوانى ، منزل نمودند و اين موردستان در زمان سلطنت كريم خان زند طاب ثراه ، مسكن طايفه عبد الملكى كه از ايلات كرمانشاهان و لرستانند بود و بعد از آنكه جناب حاجى ابراهيم خان اعتماد الدوله ، ايلات را از شهر شيراز ، اخراج نمود ، اين موردستان ويرانه گرديد و اين زمان جماعت نورى ، هريك خانه‌اى به اندازه رتبه خود ساخته‌اند [ و ] متوطن شد [ ه‌ا ] ند . و در سال 1215 نصر اللّه خان كه به منصب سردارى جماعت نورى برقرار بود ، به رحمت ايزدى پيوست . و منصب امارت او را به شكر اللّه خان نورى كه جوانى دوازده ساله بود ، واگذاشتند و مقرب الخاقان محمد زكى خان نورى را به نيابت او برقرار داشتند و محمد زكى خان از حسن كفايت و محاسن تدبير ، روزبه‌روز كارش بالا گرفت تا به منصب وزارت مملكت فارس در سال 1238 رسيد و در سال 241 [ 1 ] به دامادى اعليحضرت خاقان گيتىستان شهريار نامدار ، فتح على شاه قاجار ، قرين افتخار گرديد و در ايام وزارت نهايت كفايت و حسن سلوك با عموم اهل اين مملكت ، رفتار نمود و تاكنون كه مدتها ، از زمان او گذشته است ، اهالى فارس ، درست قولى او را به ضرب المثل گويند و در سال 42 [ 12 ] مقرب الخاقان شكر اللّه خان نورى به دامادى نواب اشرف و الا حسين على ميرزا ، فرمانفرماى فارس سرافراز گرديد و بعد از اين او را در ارقام ، امير الامراء نگاشتند و در سال 44 [ 12 ] يا به حسد بدگويان يا از سوء سلوك صاحب‌منصبان نورى ، خاطر فرمانفرمائى از عموم اين جماعت رنجيده ، حكم به اخراج تمامى طايفه نورى از امير و مأمور ، سركرده و تابع ، بزرگ و كوچك ، زن و مرد ، صادر گشته ، از شيراز حركت نمودند و چون به دار الخلافه رسيدند ، جماعت خوانين و بزرگان آنها ، توقف كرده ، باقى آنها به جانب نور مازندران رفته ، در اماكن اصليه « 1 » خود قرار گرفتند . و چون خاطر نواب فرمانفرما از امير الامراء شكر اللّه خان نورى ، چندان رنجشى نداشت ، در سال 1248 عود به شيراز نموده ، قرين اعزاز گرديد و پيش از مسافرت به دار الخلافه طهران و بعد از مراجعت به ضبط و حكومت چندين بلوك فارس ، مانند قير و كارزين و جويم و بيدشهر و خنج و افزر و محال ممسنى و

--> ( 1 ) . در متن : ( اصليت ) .